گریه نکنید مثل ابر باهار (کودک) (شمیز) چ1

پرستارها
تختم را از اتاق بردند بیرون.خیلی تند می رفتند.خوشم آمد.باحال بود.یاد آن سال
افتادم که رفته بودیم اصفهان،سوار کالسکه شدیم.از یک راهرو گذشتیم .تختم رابردند
توی یک اتاق جدید.پنجره نداشت. چه کارهای عجیب و غریبی می کردند. انگار که آدم
بیست تا کارتون از تام و جری ببیند. اگر می دیدید دل درد می گرفتید از خنده.
انگار می خواستند من را اتو کنند.دوتا اتو را می گذاشتند روی سینه ام. من قلقلکم
می آمد و می پریدم بالا. یکی شان هی می گفت:«شوک» 
  • زبان کتاب
    فارسی
  • سال نشر
    1387
  • چاپ جاری
    1
  • شمارگان
    3000
  • قطع
    خشتی کوچک
  • تعداد صفحات
    32
  • نویسنده
    مهدی رجبی
  • ویراستار
    انتشارات علمی و فرهنگی
  • وزن
    113 گرم
  • شناسه محصول
    183311

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
کد امنیتی