تار و پود جهان هستی (درباره زمان، مکان و بافت...) چ2 شمیز وزیری

حقیقـت
انسـان هنگامـی متزلـزل میشـود کـه خـود را در جایـگاه خـدا قـرار میدهـد؛
ایـن بـدان معنـی نیسـت کـه وی آشـکارا اعـام خدایـی میکنـد، بلکـه هـرگاه
انسـان
در ظــن خــود قدرتهایــی را بــه خــود انتســاب میکنــد کــه فراتــر از
حقیقــت اوســت،
زیـر پـای خـود را خالـی کـرده اسـت. انسـان بایـد همـان بنمایـد کـه هسـت یـا
همـان
باشــد کــه مینمایــد، وگرنــه نــه نصیبــی از هســتی خواهــد داشــت و نــه
نقشــی در
نمایـش. بـرای موجـودات بیجـان، «اکنـون» و ابدیـت حکـم واحـدی دارد. مـا بـه
عنـوان
موجــود زنــدۀ هوشــمند حضــور مرکبــی در زمــان و مــکان و در ابعــاد
ناشــناخته داریــم.
انسـان بـیاراده بـه طمـع ابدیـت از کنـار «اکنـون» میگـذرد. امـا ارادۀ
انسـان وی را قـادر
میسـازد کـه تمرکـز نیرومنـدی روی «اکنـون» داشـته باشـد و بدانـد کـه دهلیـزی
وجـود
دارد کــه «اکنــون» را بــه هســتۀ عمیــق واقعیــت متصــل میســازد.
تمرکــز روی «اکنــون»
و ورود بــه گذرگاهــی کــه انســان را بــه هســتۀ واقعیــت رهنمــون
میشــود نمیتوانــد در
حــوزۀ قــدرت کســانی باشــد کــه حقیقــت خــود را هنــوز نشــناخته اند.