جديد
10,000 تومان

داستان های کوتاه جهان

جديد
10,000 تومان

به نظر من لحنش به نوعی دسیسه آمیز و راز گونهو پر از زیر و بم بود. گفت: «من مردی رو می شناختمکه یه بار با یه روح مواجه شده بود.» من کماکان رویصندلی لم داده بودم، اما بقیه به طرف او برگشتند.گفت: « بعضی از افراد ارواح رو می بینن و بعضی هم نمی بینن، اما اون ها همیشه دوروبر ما هستن.»حالا توجه من هم به حرف های او جلب شده بود....

جديد
جديد
10,000 تومان

در طول زندگی اش بارها و بارها پیاده یا سوار بر اسب از این جاده عبور کرده بود.تمام پیچ و خم های راه را می شناخت. می دانست کجا باید افسار اسب را شل کندو کجا آن را عقب بکشد.باید نیروی صبحگاهی اش را حفظ می کرد تا باقی روز زیاد خسته نشود.

جديد
10,000 تومان

همیشه آنچه دیگران درباره ی من می اندیشیدندوحشت زده ام می کرد، طوری که انگار افکار آنهاجانور غول پیکری بود که اگر یک قدم اشتباه بر می داشتم سراغم می آمد.

نمایش 1 تا 5 از 5 (1 صفحه)