آواز خوش یک پیامبر (داستان های پیامبران خدا)(پرنده آبی) چ1 شمیز خشتی

داود
تمام راه سنگ هایی را جمع می کرد و در تو برده ای که به  کمر آویخته بود، می گذاشت. در میدان نبرد
سنگی از آن بر می داشت و در فلاخن می گذاشت. سنگ سوم از میان تاج و یاقوت گذشت
و...