قلعه جادوگرها (ماجراهای اژدها کوچولو) (پرنده آبی) چ1 زرکوب

نور
با شکوه خورشید  به جزیره اژدهاها  می تابید. نارگیل و دوستانش از روز های زیبای
ساحلی که پیش رو داشتند خوشحال بودند. اما ناگهان سرو کله ی گولا، جادوگر آب و
هوا، پیدا شد و هوای جزیره را رگباری و طوفان تگرگی کرد. اگر هم کسی اعتراضی
داشت، ممکن بود فوری به یک دانه ی تگرگ تبدیل شود. راه حلش فقط کلک های اژدهایی
بود. آیا نارگیل می تواند جادوگر پیر را با کمک لیموناد شیرین، فکر و قسم جارو
از آن جا دور کند؟