من مامانت را نخوردم(پرنده آبی)چ2 شمیز خشتی

سوسمار
که نمی نمی‌دانست آنها برای چه از او می ترسند ، گفت :« من نمی‌خواهم شما را
بخورم ، فقط میخواهم با شما بازی کنم ؛ آخر من در اسباب بازی فروشی با همه‌ی
عروسک ها بازی می‌کردم .»
 عروسک هنوز دندان هایش از ترس به هم
می‌خورد .
 دخترک گفت :« نه ، تو می‌خواهی ما را
گول بزنی ، بعد که داریم بازی می‌کنیم، بیایی و ما را بخوری . بدو برو گوشه اتاق
بنشین و گروه به مامان می‌گویم دعوایت کند  
  • زبان کتاب
    فارسی
  • سال نشر
    1396
  • چاپ جاری
    2
  • شمارگان
    1000
  • قطع
    خشتی کوچک
  • تعداد صفحات
    24
  • نویسنده
    سید نوید سید علی اکبر
  • ویراستار
    انتشارات علمی و فرهنگی
  • وزن
    70 گرم
  • شناسه محصول
    183385

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
کد امنیتی