سیل و آتش (دنیا خانه من است)(پرنده آبی) چ1 شمیز رحلی 200000 ریال

زن
ها فریاد می زدند : (( بدون آتش همه مان می میریم ))
بچه ها در آغوش مادرانشان می لرزیدند ....
مرد جوانی قله ی کوهی را در دور دست نشان داد و گفت : (( نگه کنید ! آنجا آتشی
روشن است . )) زن
ها فریاد می زدند : (( بدون آتش همه مان می میریم ))
بچه ها در آغوش مادرانشان می لرزیدند ....
مرد جوانی قله ی کوهی را در دور دست نشان داد و گفت : (( نگه کنید ! آنجا آتشی
روشن است . ))
اما اهالی سیل زده چطور می توانستند به آتش برسند اگر کولوپا و هایپیس نبودند
؟ 
اما اهالی سیل زده چطور می توانستند به آتش برسند اگر کولوپا و هایپیس نبودند
؟