شما دوست مرا می شناسید؟ چ1 (پرنده آبی)

"یک روز عروسکی را که مامان بزرگ هدیه آورده بود در اوتوبوس جا گذاشتم  دوستم خیلی ناراحت شد ، اخم کردم
و اصلا نخندید
روز بعد که بیدار شدم دوستم هنوز غمگین بود .. "