خاله پیرزن دوست داشت قصه بگوید چ1(پرنده آبی)

دیوو
دست دراز کرد تا غذا بخورد.خاله پیرزن زود بشقاب را برداشت.ناخن گیر به او داد و
گفت:((ناخن هایت چقدر کثیف و درازند!تا کوتاهشان نکنی،حق نداری غذا
بخوری!))...دیوگفت:((باشد،باشد....فقط بگذار بخورم .بویش دیوانه ام کرده.)) 
  • زبان کتاب
    فارسی
  • سال نشر
    1394
  • چاپ جاری
    1
  • شمارگان
    1500
  • قطع
    خشتی بزرگ
  • تعداد صفحات
    32
  • نویسنده
    مژگان بابامرندی
  • ویراستار
    انتشارات علمی و فرهنگی
  • وزن
    137 گرم
  • شناسه محصول
    183634

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
کد امنیتی