دختری پشت پنجره (پرنده آبی) چ1شمیز

می
خواستم بپیچم توی کوچه ی اصلی یک یکهو خوردم به یک چیزی و نایلون دارو ها از
دستم افتاد. می خواستم خم شوم و از زمین بردارم شان که نگاهم قفل شد روی صورت
یکی از آن ها. همیشه همین است؛ وقتی از چیزی می ترسی همان موقع می آید سراغت. یک
لحظه انگار تمام ساعت ها خوابشان رفت و سر جای شان ایستادند. خیره شده بودیم به
هم. با این فرق که من فقط صورتش را نگاه می کردم و او داشت از انگشت شست پا تا
کله ام را بررسی می کرد. چشم هایش قهوه ای بودند و دندان های جلویی اش زرد. روی
ابروی سمت چپش جای بخیه بود؛ که یعنی باید حسابی حواسم را جمع کنم. می ترسیدم خم
شوم. از این دیوانه ها هرچی فکر کنید بر می آمد. آدامسش را تُف کرد توی جوی و
گفت: «چاقال چته؟»  
  • زبان کتاب
    فارسی
  • سال نشر
    1395
  • چاپ جاری
    1
  • شمارگان
    1500
  • قطع
    پالتویی
  • تعداد صفحات
    88
  • نویسنده
    فرید دانش فر
  • ویراستار
    انتشارات علمی و فرهنگی
  • وزن
    93 گرم
  • شناسه محصول
    183669

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
کد امنیتی