مردی پر از ماهی گلی و هشت داستان دیگر چ1 شمیز

از
کدام شهر آمدی؟
مشهد
روی کارت می نویسد: «آهو» و زیر آن امضایی می زند و کارت را به دستم می دهد.
اتوبوس منتظر من و دو دختر دیگر است.
در صندلی جایگیر می شوم و لبخند می زنم.
- دیدی که شد مادر، پیدایش می کنم. با همان یک نشانه.
کاغذی از کیفم بیرون می آورم. از کنار تاخوردگی جمله ای پیداست:«... که ضامن
من شد تا آهوی من بماند. آهوی زیبای من!»