loader-img
loader-img-2

ساکت بازی (ماجراهای ایستگاه جنگلی) (پرنده آبی) چ1 زرکوب

خرس
دستش را بالا برد و گفت :((سنگ کاغذ قی...!))عمو لاکی گفت :((هیسسس!))مارک از
پشت درخت بیرون خزید و گفت :((سلام ! شمااینجایین؟پس بیاین باز...))عمولاکی داد
زد :((ای داد بیداد!مگه نگفتم هیسسس!))به نظرت وقتی بزرگترها می گویند هیسس!می
شود بازهم بازی کرد؟نه؟ولی زاغچه یک بازی هیس هیسکی بلد بود؟چه بازیی؟اصلاًچرا
از من می پرسی وقتی توی کتاب نوشته!