مونادولوژی و چند مقاله دیگر


به گزارش روابط عمومی انتشارات علمی و فرهنگی به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) مورخ 13 خرداد 1400، گوتفرید ویلهلم فون لایبنیتز، فیلسوف، منطق دان، ریاضی دان، فیزیکدان، حقوقدان، تاریخ دان و دیپلمات آلمانی بود که نقش بسزایی در سیاست اروپای زمان خود بازی کرد. از جمله آثار گوتفرید مونادولوژی است. مونادولوژی با وجود حجم بسیار اندک در زمره آثار کلاسیک فلسفه به حساب می‌آید.
کتاب «مونادولوژی و چند مقاله دیگر» تالیف گوتفرید ویلهلم فون لایبنیتز است که عبدالکریم رشیدیان، ترجمه و انتشارات علمی فرهنگی در 1398 خورشیدی منتشر و روانه بازار کرده است. این اثر دربردارنده یکی از مهمترین ایده‌های فلسفی لایبنیتز در تبیین رابطه جهان و انسان است. کتاب متضمن آرای متاخر فیلسوف و نظریه معروف وی در خصوص علل موقعی در تبیین عالم است.
مترجم با قلمی روان مونادولوژی را از اصل فرانسه به فارسی برگردانده و دارای یک پیشگفتار مترجم و یک پیشگفتار مترجم انگلیسی است. در پیشگفتار مترجم چنین عنوان شده که مقاله اصول فلسفی به مونادولوژی که شاید تنها نوشته‌ای باشد که لایبنیتز به زبان فرانسه نگاشته و دیگر آثار وی به زبان لاتینی نوشته شده است. ترجمه اصول فلسفی موسوم به مونادولوژی از متن فرانسه با متن انگلیسی آن نیز مطابقت شده است. این مقابله به طور معکوس در مورد مقاله «ملاحظات انتقادی درباره بخش عمومی اصول دکارت» نیز صورت گرفته است.


معرفی کتاب
گوتفرید ویلهلم به هشت عنوان در کتاب خود با عنوان مونادولوژی و چند مقاله دیگر پرداخته که نخستین عنوان «وحدت اندیشه فلسفی» است. در سرتاسر زمینه‌های متعدد فعالیت لایبنیتز- از ریاضیات تا متافیزیک، از زمین شناسی تا مهندسی، از سیاست تا الهیات، از فیزیک و شیمی تا اقتصاد، از تاریخ تا زبان شناسی- وحدتی درونی و نافذ وجود دارد که برای فهم کامل آثار او باید اداراک شود. با این همه، دست‌یابی به این وحدت درونی، به 2 دلیل کاری به غایت دشوار است. نخست آنکه لایبنیتز هرگز این وحدت را در آثار خود به طور منظم نمایش نداده و دوم اینکه منشاء دشواری دقیقاً در کثرت و تنوع مسایل مورد علاقه لایبنیتز نهفته است. [1]
«تفکراتی درباره شناخت، حقیقت و ایده ها» عنوان دیگری از کتاب است. نویسنده در این بخش می‌نویسد که امروزه مردان بسیاری بر سر ایده‌های حقیقی و باطل درگیر شده‌ اند. چون این مساله برای شناخت حقیقت حائز اهمیت فراوان است و چون حتی دکارت هم راه حل کاملا رضایت بخشی به دست نداده است، مناسب دیدم آنچه را، به نظر من درباره تفاوت‌ها و معیارهای ایده‌ها و معرفت‌ها می‌باید گفته شود، مختصر تشریح کنم. هرگونه شناختی یا مبهم است یا روشن و شناخت روشن نیز یا آشفته است یا متمایز؛ شناخت متمایز نیز یا ناکافی است یا کافی و شناخت کافی هم یا نمادین است یا شهودی. کامل‌ترین شناخت، شناختی است که هم کافی باشد و هم شهودی. [2]
«درباره علم کلی: تفسیری» عنوان دیگری از کتاب حاضر است. نویسنده در این بخش می‌نویسد که سراسر دانش یقینی ما یا از طریق برهان یا از طریق آزمایش‌ها مستقر شده است. در هر 2 مورد، آنچه برتری دارد دلیل است. زیرا خود هنر ابداع آزمایش‌ها و هنر به کاربردن آن‌ها مبتنی بر دلایل معینی است و به بخت یا تصادف وابسته نیست. پیشرفت هنر تعقلی ابداع، تا حدود زیادی، به بهبود هنر نمادهای تفسیری وابسته است. انسان‌ها معمولا یقین برهانی را فقط در مورد اعداد، خطوط و اشیایی که به وسیله آن‌ها نمایش داده می ‌شود، جستجو می کنند. دلیل این محدودیت آن است که به غیر از اعداد، ما هیچ گونه نمادهای تفسیری مناسبی که با مفاهیم کلی متناظر باشند، نداریم. به همین سبب است که تاکنون، حتی هندسه هم فقط تا جایی جنبه تحلیلی یافته است که بتواند به کمک تحلیل جبری، که در آن اعداد عموما به وسیله حروف نشان داده می‌شوند به اعداد تحویل شود با این همه تحلیل هندسی عالی‌تری وجود دارد که نمادهای تفسیری خاص خود را، که با ظرافت و ایجاز بسیار بیشتری عمل می‌ کنند، بکار می برند. [3]
لایبنیتز عنوان بخش بعد کتاب خود را «ملاحظات انتقادی درباره بخش عمومی اصول دکارت» نامگذاری می‌کند. وی در این بخش 75 اصل دکارتی را درباره شک، مورد نقد قرار می‌دهد در واقع پارادوکس‌هایی را مطرح می‌کند.  [4] 
«درباره اصلاح متافیزیک و درباره مفهوم جوهر» عنوان بخش دیگری از کتاب حاضر است. در این بخش آمده است که در متافیزیک به روش مخصوصی برای اثبات قضایا نیازمندیم که به ما کمک کند تا مسایل را به همان آسانی روش اقلیدس حل کنیم. اهمیت این روش نوین قبل از هر چیز در رابطه با مفهوم جوهر پدیدار خواهد شد، مفهومی که نویسنده چنان تعریف پر فایده ای از آن به دست می‌دهد که بنیادی‌ترین حقایق، حتی حقایق مربوط به خداوند و ذات و ذهن و ذات و جسم را می ‌توان از آن استنتاج کرد. [5]
«درباره آفرینش آغازین عالم» عنوان بخش بعدی است. نویسنده در اینجا در مورد نحوه شکل‌گیری جهان صحبت می‌کند و این سخن خود را با یک مثالی شروع می‌کند و می‌نویسد فرض کنیم کتابی با عنوان هندسه جاودانه وجود داشته باشد و هر طبع آن همواره از طبع قبلی استنتاج شود، هرچقدر هم که در این سلسله کتاب‌های رونویسی شده به عقب بازگردیم هرگز نمی‌توانیم به بررسی کاملی دست یابیم. بنا به گفته لایبنیتز می توان جهان را جاویدان فرض کرد. بنابراین دلایل جهان در ذاتی خارج از جهان پنهانند که با سلسله یا زنجیره اشیایی که جمع آن ها جهان را تشکیل می دهد، متفاوت است. [6]
نویسنده در بخش بعدی کتاب با عنوان «طبیعت چیست؟ تفکراتی درباره نیروی ذاتی در اشیاء مخلوق و درباره کنش های آن ها» به 2 مساله می‌پردازد: اول آن طبیعتی که ما عادت داریم به عالم نسبت دهیم مشتمل بر چیست؟ و مساله دوم آن است که آیا در اشیاء مخلوق نوعی نیرو وجود دارد یا نه و به نظر می‌رسد که او منکر آن است. وی معتقد است که طبیعت اثر کامل صنع خداوند است. [7]
بخش پایانی کتاب با عنوان «اصول فلسفی موسوم به مونادلوژی» نامگذاری شده است. لایبنیتز در این بخش می‌نویسد: موناد که در اینجا از آن سخن می ‌گوییم، چیزی جز جوهری بسیط نیست که در مرکبات وارد می‌شود؛ بسیط یعنی اجزاء، در واقع وی به 90 اصل از مفهوم مونادولوژی می پردازد. [8]
منابع
[1] لایبنیتز، گوتفرید، مونادولوژی و چند مقاله فلسفی دیگر، مترجم: عبدالکریم رشیدیان، تهران: علمی فرهنگی، سال1398.
[2] همان،ص 24
[3] همان. ص35
[4] همان،ص 51
[5] همان،ص 125
[6] همان، ص 127
[7] همان،ص 141
[8] همان، ص 165

دیدگاه شما
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
کد امنیتی